کلمات آسمانی معصومین علیه السلام
23 بازدید
محل ارائه: مجلات کودک و نوجوان
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
جبرئیل به خانه‌تان آمده بود لبخند پیامبر را که‌دیدی تو هم‌لبخند زدی‌. انگشتان‌او را گرفتی‌. مادرت‌فاطمه‌بر لبخند تو بوسه‌زد. ذوق‌کردی‌. انگشت‌مادرت‌را هم‌گرفتی‌. پیامبر برایت‌دعا کرد. جبرئیل‌به‌خانه‌ی‌تان‌آمده‌بود. تو را به‌اسم‌حسن‌خوانده‌بود. صورتت‌را به‌هر طرف‌که‌صدایت‌زدند گرداندی و به‌نگاه‌زلال‌هر یک‌خیره‌شدی‌. پیامبر در گوش‌تو اذان‌گفت‌و نگاه‌تو را روشن‌تر کرد. آقا کوله‌بار خاطراتت‌هر روز پر از روشنی و نسیم‌بهار شد. یادت‌هست‌که‌قرآن‌را از حفظ‌برای مادرت‌فاطمه‌گفتی و مادر با مهربانی دست‌روی سرت‌کشید. انگار بهار را در آسمان‌نگاه‌تو دید! هشت‌سال‌در کنار پیامبر با کلام‌بهشتی او آشنا شدی و با آسمان‌پیوند خوردی ‌. خاطرات‌جنگ‌ها را از پدر شنیدی و به‌دوش‌کشیدی‌؛ امّا طولی نکشید که‌دیگر پیامبر را ندیدی و بعد دستان‌گرم‌مادرت‌را هم‌حس‌نکردی‌. هر روز خاطرات‌شان‌را با خواندن‌قرآن‌در دلت‌تازه‌کردی‌.