سفری به سوی نور
32 بازدید
تاریخ ارائه : 7/30/2011 5:42:00 PM
موضوع: ادبیات فارسی

کوله باری از ناتوانی را بر دوش دارم و لباسی از جنس شب بر تن. ایا انتظار شنیدن صدای پای اذان را از دلْ شکسته ای مثل من می توان داشت؟ اسیری، در به دری، ناامیدی، دل آشوبی را می توان در پژواک ناله های من و دل اسیر من شنید و دید.

 

خداوندا، آمده ام با دعای امام سجاد علیه السلام با تو صحبت کنم. شاید دلم را اسیر تو کنم تا دست مرحمتی بر دل خسته و دلِ شکستة من بکشی و مرا باز با دریای رحمتت آشنا سازی.

 

«خداوندا، لباس های خطا و هواپرستی، مرا از درگاه قرب تو دور کرد. قلبم زندگی و حیات را از دست داد. کاش تو با لباس توبه ای که به تنم می پوشاندی، می توانستم از آرزوهای خطای خود چشم بپوشم.

 

خداوندا، مرا از دوری خودت رهایی ده و مرا بیش از این، دل ْشکسته مپسند. اشک های گرم ردپایی از محبت بر گونه ام انداخته است. ایا او را طرد می کنی؟ کجا بروم؟ اگر خار باشم، باز در سایة گل های بوستان توأم. فقط تو را می شناسم. به که رو آورم؟ مهربان تر از تو کسی نیست. خجلم، رسوایم، اما با درگاه تو آشنایم.

الهی، سآیه سار رحمتت بر کسی پوشیده نیست. بخشندگی تو را همه می دانند.

 

تو همیشه صدایم زده ای و نخواسته ای من در دام گناهان گرفتار باشم؛ اما من از تو دوری جستم. خواستی من پرده ای بر چشمانم بیندازم تا آلوده نشوم، اما من باز از تو دوری کردم. دعوتم کردی، معنای محبت را به من چشاندی، آشنایم کردی، معنای لذت با خودت بودن را به من آموختی؛ دیگر دلیلی نمانده بود تا به سوی تو حرکت نکنم.

 

خداوندا، تو لذت استغفار را به من چشاندی، استغفاری که معنای شوق و رغبت را به همراه داشته باشد، معنای خوف و ترس از عقاب تو را به دلم بریزد، بندگی تو را به دنبال آورد، استغفاری که همراه طاعت باشد و به اقرار تو بینجامد، اخلاص در آن بدرخشد، بوی توکل دهد و سرانجام استغفاری که مسکنت و فرار به سوی خودت را برایم آورد.

 

خداوندا، با آشنایی به درگاه تو قدم می گذارم. اگر طلب بخشش از خودت را توبه می شماری، من از استغفار کنندگانم.

حالا که همراه تو شدم، از خودم گله مندم.

 

خداوندا، آن روزهایی که شعله های غضب از دلم زبانه می کشید و من حریصانه گدازه های وجودم را مشتعل تر می کردم، گذشت. بارالها، دیگر روا مدار که به آن روزهای تیره و تار برگردم.

 

خداوندا، خجلم از اینکه قلبم مهارش را به دست غیر داد. خطاها در کنارم صف کشیدند و مرا به سمت خود کشاندند. آرزوهای شیطانی مرا به غفلت و دوری از تو رهبری کردند.

 

خداوندا، شرمنده ام که دشمنی را با تو آغاز کردم. خواهش های نفسانی مرا از تو بازداشت و با رنگ های خود سری از تو دورم نمود. قلبم را با حیله و نیرنگ پر کرد.

 

خداوندا، به سوی تو پناه می آورم. مرا در دایره احسانت قرار ده، رسوایم مساز، عیب هایم را بپوشان! و مرا از تیرهای فتنه در امان نگاه دار، ای خدای مهربان!»1

 


 

1. با الهام از فرازهایی از مناجات خمس عشر امام سجاد علیه السلام.