سحر است و قنوت
94 بازدید
تاریخ ارائه : 7/30/2011 5:43:00 PM
موضوع: ادبیات فارسی

سحر است و قنوت. اميد و اشك، با هم در دل، خانه كرده‌اند. كاروانی از كلمات عاشقانه است. تكرار و زلالی آب حيات است كه بر كوير تشنه قلبم فرو می‌ريزد. 

روزنه‌ای است كه بر قلبم تابيده است. مناجات امام سجاد عليه السلام مثل نوری است که سیاهی قلب را محو می‌کند و سفری را آغاز می‌کند؛ سفری به سوی بی‌نهايت. اينجا بارگاه عاشقان است. اينجا ديار كسانی است كه هجرت را از دل آغاز كرده‌اند. بوی باران می‌آيد، بوی پاكی و دعا و قطرات باران و ترنّم سحر و قنوت.


 

«ای خدايی كه هر گاه بنده‌ای از تو درخواست كند، عطا خواهی كرد و هر گاه اميدی به سوی تو داشته باشد، به اميدش می‌رسانی و هر گاه بنده‌ای به تو روی آورد، با نسيم قربت ميهمانی‌اش می‌كنی و هرگاه معصيت تو كند، بر گناهانش پرده می‌كشی و آن را می‌پوشانی. خدايا! هرگاه بنده‌ای بر تو توكل كند، امورش را كفايت می‌كنی. خدای من! كيست كه به اميد عطای تو به درگاهت فرود آمد و تو محرومش ساختی؟».

 

قطرات اشك، بارانی از نور روی دلم می‌ريزد و مرا به ميهمانی تو می‌خواند. خدايا! عرشت بر دلم سايه افكنده و نور اميد، نوميدی را از آن دور ساخته و نقطه پايانی بر گناهان من نهاده. آمده‌ام تا جان ديگری از تو بستانم و نفسی ديگر شروع كنم.

 

خدايا! آيا نيكوست كه من از درگاه تو محروم بازگردم، در حالی كه تو، به لطف و احسان معروفی و جز تو كسی را به این صفت نمی‌شناسم؟ چگونه به غير تو اميد بندم، در صورتی كه هر چيزی به دست توست؟ چگونه آرزومند جز تو باشم، در حالی كه آفرينش هر چيز از آن توست؟ آيا از تو قطع اميد كنم، كه تو پيش از درخواست من، از فضلت به من احسان می‌كنی؟

 

خدايا! ديگر زنجيرها را نمی‌بينم. ديگر سايه جهنم را روی قلبم احساس نمی‌كنم. خدايا! ديگر غضب تو بر دلم سنگينی نمی‌كند. مهربانی تو به روی دلم سايه انداخته و آينه جمال تو در قلبم طلوع كرده و پرتو اميد، ظلمت نااميدی را از دلم برده است.

 

«خدايا! مرا به گدايی مثل خودم محتاج می‌كنی؛ در حالی كه به رشته لطف تو چنگ زده‌ام؟ ای خدايی كه به رحمتت ارادتمندان تو سعادت يافتند و آمرزش‌خواهان از انتقام تو سختی نديدند! خدايا! چگونه تو را فراموش كنم، در حالی كه تو هميشه مرا در نظرداری و چگونه از تو غافل شوم و حال آنكه تو پيوسته مراقبم هستی».

 

خدايا! هق هق گريه‌هايم دلم را می‌لرزاند. بارگاهی ملكوتی در دلم يافته‌ام. لقای كوی تو، مرا صدا می‌زند. كفش را بايد كند. اينجا بارگاه ملكوتيان است. اينجا ترنّم 

صدای يار مـی‌آيد. اينـجـا مشاهـده جمال حق است كه بر دلـت می‌ريـزد. اينجـا دوسـتی و محبت است كـه تـقـسيـم می‌شود و تو را به آسمانی پر از طراوت و شكوه دعوت می‌كنند.

 

«خداوندا! به درگاه تو دسـت به دعـا برداشته‌ام و به امـيـد كـرمـت، آرزومندم. بار خـدايا! مـرا در مقـام تـوحيدت خالص گردان و يكی از بندگان خاص خودت قرار بده. ای خدايی كه هـر كس به هـر كـجـا بگريـزد، به سوی تو پناه آورد و هر چه بخواهد، در درگاه تو پیدا کند. ای بهترين كسی كه به تو اميد توان داشت! ای كريم‌ترين كسی كه از تو درخواست توان كرد!»

 

كلمات امام سجاد عليه السلام مثل لنگری است كه كشتی شكستگان، در ساحل آرام كلمات او آرام می‌گيرند. دعای او مرهمی می‌شود بر قلب‌های خسته و شكسته. مناجات او ترنم آواز باران است كه بر قلب می‌ريزد. نگاه آسمانی امام است كه ما را همراه خود به ديار دوست می‌كشاند. خستگی و نوميدی از دل رخت برمی‌بندد و آدمی قدم در سايه‌سار الهی می‌نهد و ميهمانی قرب را به ارمغان می‌آورد.

 

«ای خدايی كه گدای درِ خانه‌ات را محروم نمی‌سازی و آرزومند را مأيوس نمی‌گردانی! ای خدايی كه درگاهت به روی سائلان باز است و حجابت را از روی اميدواران برافكنده‌ای! ای خـداونـد کریم! درخواست دارم كه بر من مـنـت گـذاری و از عـطايـت كـه چشـمم را روشـن می‌كند، كــرم فـرمايی و از امـيـدی كـه به تو دارم، دلـم را مطمئن سـازی و يقينی دهی كه رنج و مصايب دنيا را بـر من آسـان كند و از چشم بصيرتم، پـرده‌های جهل و ظـلـمت را بـراندازی! بـه حـق رحـمـت بـی‌پايانـت، ای مهربان‌ترين مهربانان عالم!»

  مناجات الراجين از مناجات خمسه عشر امام سجاد عليه السلام (ر.ک مفاتیح الجنان).